خرید بک لینک

برای نجات خود قدم می زدیم اما

یک دل سیر فاصله بود از من تا ما

برای نجات خود...

در رنج ھای امروزم تا خورده است

روز آیندهیی از شروع کارِ جمعیت انسان ھا

برای نجات خود درخت می کاشتیم

که شــود دارھای سبــزِ سر پا

دل خون است میوه ھایی که

نشد حاصل عمرِ سرو طوفان ھا

برای نجات خود زندگی در برابرمان

آب می خورد از آشفتگی ھامان

ورق میخورَد یک فصل انتظار

از سپیدی تار به تارِ شعر ھذیان ھا

برای نجات خود عشق.....

چراغی که می شد یک دنیا ستاره

تند باد بود برخاست و خاموش کرد

شمع ھای تولد شھرِ بوران ھا

.

.

صدایی که دائما در ھیجان است

بر میخیزد و در فکر طوفان است

دریا منم که با ھزاران موج

قدم میزنم تا نجات ساحل از عصیان ھا

-مهدیه میرزایی

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 18:24

صفحه بندی