خرید بک لینک
برای نجات خود قدم می زدیم اما یک دل سیر فاصله بود از من تا ما در رنج ھای امروزم تا خورده است روز آیندهیی از شروع کارِ جمعیت انسان ھا برای نجات خود درخت می کاشتیم که شــود دارھای سبــزِ سر پا دل خون است میوه ھایی که نشد حاصل عمرِ سرو طوفان ھا برای نجات خود زندگی در برابرمان آب می خورد از آشفتگی ھامان ورق میخورَد یک فصل انتظار از سپیدی تار به تارِ شعر ھذیان ھا برای نجات خود عشق..... چراغی که می شد یک دنیا ستاره تند باد بود برخاست و خاموش کرد شمع ھای تولد شھرِ بوران ھا ..صدایی که دائما در ھیجادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 18:24

جهان پر از لطافت سحر
در انعکاس جلوه ی نگاه
در انتظار رویش جوانه هاست

به دیدنم بیا
که پشت کوه خواهش و نیاز
در انتظار رویش تک بابونه ام...

به دیدنم بیا....

به دیدنم بیا
به ماه چشم چشمه ام
در امتداد شب
دست به دست گیسوی صنوبران
در هجا هجای نغمه ی پوپکان
ترانه میشوم

از جلوه های خورشید
بر ستیغ کوهسار شانه ات
جوانه میزنم

به دیدنم بیا...
#مهدیه_میرزایی

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 18:24

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 21:20

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 21:20

با شعری کوتاه و مینیمال رو به رو هستیم با شروعی خوب و پایانی غافلگیر کننده و ضربه زننده که داستانی بلند را در سه جمله به تصویر می کشد.

ویژگی سبک مینیمال مفید و مختصر گویی و استفاده از ایماژ و انواع آرایه های ادبی برای خلق سوژه و برای انتقال هر چه بهتر و سریعتر مفهوم می باشد...

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 21:20

ناگهانی دستانت روی صورتمدریا که می شوی غرق شدن را دوست دارم می رسی اعماق پرنده را شک که می کنم پوستت را که آیا از آن جوانه می زنم؟ و باز انتهای خیابان محو می شوی و من از گذشتن شروع می شوم روی رد پاهایم خوابم می برد که انگار از من گذشته ای و من دلم شور می زند و روزهای سخت تری از این دوستت دارم ها رو به رویمان است و گیج رفتن هایمان از دستان من پر از موهای تو که القصه بوی خوبی در تو سردی تنم را کاهش می دهی و آنهایی که ایمان نیاوردند چقدر تنهایند و این دلیلی ست که دهانم را پر می کنی از ندانسته های لرزانی که در سینه داری و لبانت نیز تنت ناتمام چیزهایی است که برای گفتنشان ناتوان ایستاده ام ناخن بکش من حواسم را از تو پر میکنم به آسانی ناخن بکش برای قربانی شدن برای تو از چشم کسی بالا نمیروم که پله باشد فرضا -ابراهیم عالی پور- ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 21:20

زیبایی دیگرانشکنجه ی من استمثل زنی که بچه ندارداما مجبور استکه در کارگاه عروسک سازی کار کندتو نیستیو تقویمکه نقشه ی چند ماه آینده استتنهاترک دیوار را پوشاندهچه می شود گفت؟به تو که یک نفریو چند نفر دیگر را دوست داریچه می شود گفت؟به من که یک نفرماما به اندازه ی آن چند نفر،تنهایم.آن چند نفرکه به تو می گویند:" دوستت دارم "و نقشه ی زیبایی ات راروی زمین زده اند.#محسن_بیدوازی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 21:20

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 21:20

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 21:20

سكانس يك :كوچه اي سرد با ديوارهايي سالخورده ...آخرين نگاهمان در هم مي لولد و تو لبخندي را برگوشه لبت تحميل ميكنيو در عمق كوچه گم ميشوي سكانس دو:يادت هست دستانت در دستان من بود و لبانت از شهد ديگري مينوشيدتو ندانستي و من همان لحظه به ديوار سر خم كردم ...و باران سخت داشت جاده را ناخنك ميزد... سكانس سه :دستانت بوي ديگري ميدهد و من بالا مي آورم همه عشقت را ...كوچه خلوت شد و من خودم را يك دل سير در زير باران گريستم ...باران داشت حسودي اش مي شد ناله هايم را سكانس چهار فلاش بك :سالها از آن غروب باراني ميگذرد و من باز به يادت افتادمباز غروب دارد خفه ام ميكند و باران مرثيه ميخواند بي كسي ام را ...اي يار اي يگانه ترين يار ...غروب امروز مرا خيس نميكند ... سكانس پنجم :اين جا ديگر كوچه نيست با ديوارهاي سالخورده اش كه با هر سرفه فرو ميريزد كمي از خاكشاين جا گريستن ممنوع است ... اين را خانم چاق مو فرفري ميگويدهيچ از او خوشم نميايد ...نگاه كنيد باز پيداش شد ...خانم چاق : آهاي ديوونه بيا وقت آمپولت شده ...من از عصبانيت خنده ام ميگيرد و او بيشتر داد ميزند ...ديوانه ديوانه ديوانه ام كردي ..و من هي ميخندم سكانس ششم :دستم را ول كنيد ديوانه خودتونيد ...راستي اي يار اي يگانه ترين يار به سراغم اگر آمدي دل نگرانم نباش ... كوچه همان كوچه هست ...خانه همان خانه ...ديوارها همان ديوار ندتنها من كمي مرده ام ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 21:20

برای نجات خود قدم می زدیم اما یک دل سیر فاصله بود از من تا ما در رنج ھای امروزم تا خورده است فردایی از شروعِ جمعیت انسان ھا برای نجات خود درخت می کاشتیم که شــود دارھای سبــزِ سر پا دل خون است میوه ھایی که نشد حاصل عمرِ سرو طوفان ھا برای نجات خود زندگی در برابرمان آب می خورد از آشفتگی ھامان ورق میخورَد یک فصل انتظار از سپیدی تار به تارِ شعر ھذیان ھا برای نجات خود عشق..... چراغی که می شد یک دنیا ستاره تند باد بود برخاست و خاموش کرد شمع ھای تولد شھرِ بوران ھا . . صدایی که دائما در ھیجان است بر میخیزد و در فکر طوفان است دریا منم که با ھزاران موج قدم میزنم تا نجات ساحل از عصیان ھا -مهدیه میرزایی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 21:20

جهان پر از لطافت سحر
در انعکاس جلوه ی نگاه
در انتظار رویش جوانه هاست

به دیدنم بیا
که پشت کوه خواهش و نیاز
در انتظار رویش تک بابونه ام...

به دیدنم بیا
به ماه چشم چشمه ام
در امتداد شب
دست به دست گیسوی صنوبران
در هجا هجای نغمه ی پوپکان
ترانه میشوم

از جلوه های خورشید
بر ستیغ کوهسار شانه ات
جوانه میزنم

به دیدنم بیا...
#مهدیه_میرزایی

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 21:20

نور شمعی از پنجره می تابید و گلهای قالی بی تابانه می رویدند و در ذهن ام آواز سر داده بودند ولی خواب و رخوت از تن ام خارج نمی شد...درون ام میگفت سیاه است این سایه های قد کشیده ی گل ها، سیاه است این سرخی ها... گیسوان شب سیاه است حتی اگر مو بندی ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 0:36

درد عظیمی وارد شده است وقتی هم وطنان کرد نشینم دچار غم و اندوه و مصیبت شده اند ...عزیزانشان را ندارند و خانه هایشان تخریب شده است ...سرما و نبودن سقف.....نداشتن خوراک و لباس و پتو و وسایل گرمایشی.....در روستاها و اطراف شهرها کمک رسانی و امداد رسانی صورت نمیگیرد .....هم کلاسی عزیزم اهل سر پل ذهاب است خدا رو شکر حال خودش و خانواده اش خوب است اما خانه شان خراب شده است و در نبود امکانات و سرما در رنج هستند.....چه بگویم کدام کلمه میتواند از غم و اندوه بکاهد......

برچسب: کرمانشاه, نویسنده: پویان نظری تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 0:36

صفحه بندی